|
|
|
|
به نظر من همه دخترا فقط به يه چيز فكر ميكنن .
همين كه از عشق لذتشو برد ميره سراغ يه عشق ديگه و اين پسره كه به خاطر اون دختر همه كار ميكنه دسته اخرم بايد تنهاي تنها بمونه مثل من ....
+
تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:15 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
باغبانئ پيرم كه از همه دلگيرم بغير از گل ها از همه سيرم عده ائ بيخبرند عده ائ كور و كرند عده ائ هم بئ نام و نشان دنبال هم اند
+
تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 11:38 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
روز موعود بالاخره فرا رسيد
اره درسته يكماه انتظارم به سر رسيد فردا فردايئ كه معلوم ميشه معاف ميشم يا نه؟ ائ خدائ مهربون بشنو صدائ اين بنده گناهكارو اين بنده ائ كه خوبئ هائ تو رو با بدئ جواب ميده خداجون من شنيدم خيلئ بخشنده ائ خيلئ بزرگئ پس ائ خدائ توانا فردا خودت كمك كن كمكم كن تا بتونم سرمو بالا بگيرم يا رب به اميد فردايئ بهتر امشب دوشنبه ساعت ۶و۴۵دقيقه بعد از ظهر مورخ ۴/۵/۱۳۹۰
+
تاريخ دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 18:43 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
سلام خدا جون نمیدونم صدامو میشنوی یا نه؟
امروز خیلی دلم گرفته .اصلا از هرچی غروب خورشید بدم اومده خدا جون کمکم کن معاف شم و بتونم به اینده امیدوار شم ای خدا ای معبود بی همتای من خودت میدونی زندگیم از هم پاشیده شده هدفی ندارم اصلا نمیدونم معاف میشم یا نه الانم تو کافی نت تربت جامم الانم خسته و ملول افتادم پشت یه سیستم هیچ امیدی ندارم به اینده اگه زبونم لال معاف نشم دیگه برنمیگردم از این دنیا بدم اومده این دنیا برام مثل یه زندونه که توش افتادم و کسی به ملاقاتم نمیاد و دارم ذره ذره جون میدم اخ خدایا دیگه تنها امید ایندمو سرنوشت ازم گرفته به کی دلمو خوش کنم یا رب کسی که من به خاطرش درس و دانشگامو ول کردم اومدم خدمت تا زودتر بهش برسم اما نزاشت روز گار باز چوب لای چرخم کرد الانم چرخ گردون به کام من نمیگردد خدایا دلم برا روزایی که هدر رفته میسوزه خدا جون کمکم کن زود تر از این زندان طاقت فرسا بیام بیرون به امید اون روزی که مطلب بعدیمو بعد از معاف شدنم بنویسم اخ خدا خیلی روزگارت بیرحمه . . . امروز جمعه 25/9/1390 ساعت 5 بعد از ظهر شهر تربت جام
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16:47 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
سلام دوستان عزيز
الان كه دارم اين مطالبو مينويسم توئ كافئ نت شهر تربت جامم بله چون محل خدمتم اونجاست امروزم يه مرخصئ تو شهرئ 4 ساعته گرفتم اومدم بيرون از اون خراب شده خدا بخواد قرار 10/6 كميسيون پزشكئ مشهد برم دكتراش گفتن احتمال معاف شدنم بالاست ترو خدا برام دعا كنين كه معاف شم به دعا هائ همتون نياز دارم خيلي دوستون دارم مخصوصا يه نفرو كه خودش اگه بياد بهتر ميدونه منظورم كيه ؟همون كسي كه برام تو نظرش متاسف شده بود خدافظ دعا يادتون نره يادتون نره
+
تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 17:35 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
بنام خدايئ كه عشق و جدايئ را با هم افريد
يكديگر را دوست بداريد اما از عشق زنجير مسازيد بگذاريد عشق همچون دريائ مواج ميان ساحل هائ جانتان در تموج و اهتزاز باشد از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول نكنيد به شادمانئ با هم اواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك برائ خود تنها باشيد همچون سيم هائ عود كه هر يك به تنهايئ صدايئ ندارند اما همه با هم به يك اهنگ به صدا در مئ ايند دل هايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد زيرا تنها دست زندگئ است كه مئ توانددل هائ شاد شما را در خود نگه دارد پنج شنبه (اخرين پنج شنبه مرخصئ در اذر) فردا بايد برم خدمت (دوستان برام دعا كنيد معاف شم ) ۱۳۹۰/۹/۳
+
تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 14:55 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
روزگارئ جاده بودم
جاده ائ غرق تردد جاده ائ كز رفت و امد لحظه ائ خالئ نميشد من كه بسيارئ رفيقان را به ابادئ رساندم عاقبت من ماندم و تنهايئ و ويرانه خود
+
تاريخ چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 23:0 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
شهر اول :نگاه
شهر دوم:ديدارو اشنايئ شهرسوم:روزهائ شيرين و طلايئ شهرچهارم:بهانه و فكر جدايئ شهرپنجم:بئ وفايئ شهرششم:دورئ و بئ اعتنايئ شهرهفتم:اشك و اه و تنهايئ
+
تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 9:42 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
دوست داشتن از عشق برتر است
عشق يك جوشش كور است وپيوندئ از سر نابينايئ اما دوست داشتن پيونئ است خود اگاه و از روئ بصيرت روشن و زلال عشق جوشش يك جانبه است به معشوق نمئ انديشد كه كيست؟ يك خودجوش ذاتئ است و از اين رو هميشه اشتباه ميكند و در انتخاب به سختيگاه ميلغزد اما دوست داشتن در روشنايئ ريشه ميبندد ودر زير نور سبز ميشود ورشد ميكند و از اين روست كه همواره پس از اشنايئ پديد مئ ايد عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن ....
+
تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 9:36 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
سلام سلامئ به گرمئ خورشيد روزهائ گرم مرداد 90
مردادئ كه بدترين ماه سال برايم بود مردادئ كه مرا در اوج ناباورئ از نيمه گمشده خودم جدا كرد و برائ هميشه داغ . . . رو به دلم گذاشت نميدونم شايد بدترين ماه عمرم و با تلخ ترين خاطرات دارم پشت سر ميذارم خوب وللش اينم سرنوشت منه ديگه رو پيشونيم اين و نوشتن كه بايد تا اخر عمرت تنها باشئ به هر حال بگذريم ديگه كم كم دارم ميرم خدمت همش 3 روز ديگه اينجام اميدوارم همه شما تو زندگيتون موفق باشين و به هر چي ميخاين برسين و مثل من حصرت به دل نمونين مواظب خودتون باشين دوستتون دارم خدافظ شنبه 15/05/1390
+
تاريخ شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 10:27 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|