|
|
|
|
روزگارئ جاده بودم
جاده ائ غرق تردد جاده ائ كز رفت و امد لحظه ائ خالئ نميشد من كه بسيارئ رفيقان را به ابادئ رساندم عاقبت من ماندم و تنهايئ و ويرانه خود
+
تاريخ چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:0 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
از ادم ها دلم شكست واسه هميشه
دلم ميخواد دعا كنم اما نميشه حتئ خدام ديگه جوابمو نميده خدا جونم يكارئ كن نگو نميشه بهم نگو گناه من واسه كئ بوده نگو كه اشتباه من واسه چئ بوده دوسش داشتم دوسش دارم قدر نفس هام بدون اون نميتونم من خيلئ تنهام چه كردن ادم ها با روزگارم چه كردم با خودم درمون ندارم اگه دنيا ميخواست تنها بمونيم نميخواستم اونو تنها بزارم (مهدئ مقدم)
+
تاريخ پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ساعت 12:28 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
میخواهم از تو بگویم بی انکه در جست وجوی قافیه باشم
و بی انکه حتی در جست وجوی واژه ها باشم در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست میخواهم از تو بگویم از تو که عاشقانه دوستت دارم و میدانم که دوستم داری با ساده ترین کلمات همراه با همین اشکی که دارد میغلتد و فرو میافتد میخواهم بگویم دوستت دارم امشب نه میخواهم برایت از اسمان خورشید بیاورم نه میخواهم ستاره ها را برایت بچینم میخواهم به شهر ارزو ها و رویا ها بروم و فقط ساده و با صداقت همراه با شاهدی صادق از اعماق جانی سوخته با چشمانی بارانی میخواهم بگویم دوستت دارم و میخواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان اید بلکه من تقدس عشقت را بر کرامت وجودم نشانده ام و اگر سراسر وجودم زبان باشد یکسره خواهد گفت دوستت دارم
+
تاريخ شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:33 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|