|
|
|
|
سلام خدا جون نمیدونم صدامو میشنوی یا نه؟
امروز خیلی دلم گرفته .اصلا از هرچی غروب خورشید بدم اومده خدا جون کمکم کن معاف شم و بتونم به اینده امیدوار شم ای خدا ای معبود بی همتای من خودت میدونی زندگیم از هم پاشیده شده هدفی ندارم اصلا نمیدونم معاف میشم یا نه الانم تو کافی نت تربت جامم الانم خسته و ملول افتادم پشت یه سیستم هیچ امیدی ندارم به اینده اگه زبونم لال معاف نشم دیگه برنمیگردم از این دنیا بدم اومده این دنیا برام مثل یه زندونه که توش افتادم و کسی به ملاقاتم نمیاد و دارم ذره ذره جون میدم اخ خدایا دیگه تنها امید ایندمو سرنوشت ازم گرفته به کی دلمو خوش کنم یا رب کسی که من به خاطرش درس و دانشگامو ول کردم اومدم خدمت تا زودتر بهش برسم اما نزاشت روز گار باز چوب لای چرخم کرد الانم چرخ گردون به کام من نمیگردد خدایا دلم برا روزایی که هدر رفته میسوزه خدا جون کمکم کن زود تر از این زندان طاقت فرسا بیام بیرون به امید اون روزی که مطلب بعدیمو بعد از معاف شدنم بنویسم اخ خدا خیلی روزگارت بیرحمه . . . امروز جمعه 25/9/1390 ساعت 5 بعد از ظهر شهر تربت جام
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ساعت 16:47 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
سلام دوستان عزيز
الان كه دارم اين مطالبو مينويسم توئ كافئ نت شهر تربت جامم بله چون محل خدمتم اونجاست امروزم يه مرخصئ تو شهرئ 4 ساعته گرفتم اومدم بيرون از اون خراب شده خدا بخواد قرار 10/6 كميسيون پزشكئ مشهد برم دكتراش گفتن احتمال معاف شدنم بالاست ترو خدا برام دعا كنين كه معاف شم به دعا هائ همتون نياز دارم خيلي دوستون دارم مخصوصا يه نفرو كه خودش اگه بياد بهتر ميدونه منظورم كيه ؟همون كسي كه برام تو نظرش متاسف شده بود خدافظ دعا يادتون نره يادتون نره
+
تاريخ چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ساعت 17:35 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
بنام خدايئ كه عشق و جدايئ را با هم افريد
يكديگر را دوست بداريد اما از عشق زنجير مسازيد بگذاريد عشق همچون دريائ مواج ميان ساحل هائ جانتان در تموج و اهتزاز باشد از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول نكنيد به شادمانئ با هم اواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك برائ خود تنها باشيد همچون سيم هائ عود كه هر يك به تنهايئ صدايئ ندارند اما همه با هم به يك اهنگ به صدا در مئ ايند دل هايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد زيرا تنها دست زندگئ است كه مئ توانددل هائ شاد شما را در خود نگه دارد پنج شنبه (اخرين پنج شنبه مرخصئ در اذر) فردا بايد برم خدمت (دوستان برام دعا كنيد معاف شم ) ۱۳۹۰/۹/۳
+
تاريخ پنجشنبه سوم آذر ۱۳۹۰ساعت 14:55 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|