|
|
|
|
سلام خدا جون نمیدونم صدامو میشنوی یا نه؟
امروز خیلی دلم گرفته .اصلا از هرچی غروب خورشید بدم اومده خدا جون کمکم کن معاف شم و بتونم به اینده امیدوار شم ای خدا ای معبود بی همتای من خودت میدونی زندگیم از هم پاشیده شده هدفی ندارم اصلا نمیدونم معاف میشم یا نه الانم تو کافی نت تربت جامم الانم خسته و ملول افتادم پشت یه سیستم هیچ امیدی ندارم به اینده اگه زبونم لال معاف نشم دیگه برنمیگردم از این دنیا بدم اومده این دنیا برام مثل یه زندونه که توش افتادم و کسی به ملاقاتم نمیاد و دارم ذره ذره جون میدم اخ خدایا دیگه تنها امید ایندمو سرنوشت ازم گرفته به کی دلمو خوش کنم یا رب کسی که من به خاطرش درس و دانشگامو ول کردم اومدم خدمت تا زودتر بهش برسم اما نزاشت روز گار باز چوب لای چرخم کرد الانم چرخ گردون به کام من نمیگردد خدایا دلم برا روزایی که هدر رفته میسوزه خدا جون کمکم کن زود تر از این زندان طاقت فرسا بیام بیرون به امید اون روزی که مطلب بعدیمو بعد از معاف شدنم بنویسم اخ خدا خیلی روزگارت بیرحمه . . . امروز جمعه 25/9/1390 ساعت 5 بعد از ظهر شهر تربت جام
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ساعت 16:47 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|