تو فصل سرد كابوس

كه درد و غم زياده

حاكم شهر سنگئ

يه حكم تازه داده

تمام عاشق ها رو سپرده دست جلاد


گفته كه ديگه اين شهر

هيچ عاشقئ نميخواد

يكي يكي دل ها رو

بسته به چوبه دار

گفته فقط بمونن

قلب هائ سرد و بيمار

بازم سكوت و ترديد

شهر و گرفته در بند


جلاد ها عاشق ها رو دوباره دوره كردن


تو گرگ و ميش اين صبح

يه قتل عام تازست

تا شب رو دست اين شهر

يه عالمه جنازست

مردم شهر سنگئ

هنوز اسير صبرن


به جائ كلبه عشق به فكر سنگ قبرن

+ تاريخ شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 10:25 نويسنده شب گرد قصه عشق |

Ðe$igNER
мюzhgай