|
|
|
|
شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر كسئ كه ميگم قصه شو اتيش ميگيره دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد اخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد شب رفتنت يه ماهئ توئ خشكئ رفت و جون داد زلزله خيلئ دل ها رو اون شب از غصه تكون داد غم ها اون شب شيشه هائ خونه رو زدن شكستن پا به پام عكس هائ نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از اين جا رفتئ تو كه مثل قصه هايئ گله ام از چه چيزئ باشه؟ نه بدئ نه بئ وفايئ! شب رفتنت نوشتئ شدئ قربونئ ترديد نقره ئ اشك هائ من شد دور گردنت يه زنجير شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكئ بودن قحطئ سفيديا بود همه انگار مشكئ بودن شب رفتنت كه رفتئ گفتئ ديگه چاره ائ نيست ديدم اون بالاها انگار عكس هيچ ستاره ائ نيست شب رفتنت تو! ياس ها دلمو دلدارئ دادن اونها عاشقن وليكن تنها نيستن كه زيادن بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نميداشت من تا ميخواستم ببارم هركسئ ميديد نميذاشت
+
تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۹ساعت 17:57 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|