|
|
|
|
كاش بودئ و ميديدئ كه ديشب چه كردم ارئ ديشب
دوش كه ماه در اسمان نبود دوباره تنهايئ به سرم زد دوباره ياد اوردم ان همه درد و رنج تهايئ را نميدانم كه فهميدئ حضورت در سكوتم را نميدانم كه دانستي دليل گريه هايم را نميدانم كه مئ ايئ ببينئ شب گريه هايم را كاش ميتوانستم حس بودنم را در قلبت بپرورانم ارئ دوش باز هم تا صبح ناله كردم از دست اين روزگار جفا پيشه هم اكنون نيازمند يارئ دستان گرمت هستم نيمدانم كه مئ ايئ نميدانم .............
+
تاريخ شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۹ساعت 19:51 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|