|
|
|
|
دلم گرفت ائ هم نفس
پرم شكست تو اين قفس تو اين غبار تو اين سكوت چه بئ صدا نفس نفس از اين نا مهربونئ ها دارم از غصه ميميرم رفيق روز تنهايئ يه روز دستامو ميگيره تو اين شب گريه ميتونئ پناه هق هقم باشئ تو ائ همزاد هم خونه چئ ميشه عاشقم باشئ دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما دو هم نفس دو هم صدا تو ائ پايان تنهايئ پناه اخر من باش تو اين شب مرگئ پاييز بهار باور من باش بزار با مشرق چشمات شبم روشن ترين باشه فقط بزار .....
+
تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ساعت 16:41 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|