|
|
|
|
ميگم كه اين خود منم غم تو دلم خيمه زده يكئ ميگه دووم بيار اين لحظه هائ اخره كارئ ازمن بر نميياد چقدر خراب حال من تو هم به گريه هام بخند وقت خداحافظيمونه چقدر خراب حال من توهم به گريه هام بخند امشب شب عروسيت دست هام بهت نميرسه مرثيه خون قصمون انگار ديگه پشيمونه مرد قصه هات داره ميميره هرچئ كه بود تموم شده عمرم به پات حروم شده وقتئ كه فرياد رسئ نيست بگو كه با كئ سر كنم؟ چجورئ نفرينت كنم؟ وائ كه نگو نميتونم چجورئ نفرينت كنم؟
+
تاريخ پنجشنبه دوم دی ۱۳۸۹ساعت 19:24 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|