|
|
|
|
ديشب برائ اخرين بار برائ اخرين ديدار
چشمانم را رو به تو باز كردم و به چشمان تو خيره شدم و ازته دل برايت حرف زدم و تو با ارامش تمام به حرف هايم گوش دادئ كاش ميشد دستانت را در دستانم بگيرم كاش ميشد تو را در باغچه كوچك دلم ميكاشتم تا تمام تاريكئ هائ دلم را روشن كنئ كاش ميشد كه مال من باشئ كاش ...... ميدانم ميدانم باز زمان رفتن است اه كه نتوانستم تو را درك كنم اه ...
+
تاريخ دوشنبه بیستم دی ۱۳۸۹ساعت 16:43 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|