|
|
|
|
شعله ديگر نكشد اتش شيدايئ دل
پر شد از خون جگر ساغر مينايئ دل رفتم از خويش برون سير دو عالم كردم تا كجا ميكشدم خاطر هر جايئ دل جرئتم نيست كه از عشق نظر برگيرم من كه عمرئ زده ام لاف ز همراهئ دل همچو مجنونم و انگشت نما در همه جا اه ديگر چه كنم با غم رسوايئ دل جان به لب امد و چشمم به تماشا نرسيد حاصلم چيست از اين موحله فرسايئ دل؟
+
تاريخ سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 14:4 نويسنده شب گرد قصه عشق
|
|
|