ای کاش دوستی ها نبود یا اگر بود به دنبال ان جدایی ها نبود

ای کاش اسمان نبود یا اگر بود درونش پر از ناله نبود که بار غمهایش را بصورت قطرات باران همچون مرواریدی شکسته بر کلبه عاشقانه ام میباراند

ای کاش دریا نبود یا اگر بود موجودی درونش زندگی نمیکرد تا من بتوانم کلبه ویران شده عشق را زیر اب ها بنا کنم تا کسی نتواند ان را خرابش کند

ای کاش کوه نبود یا اگر بود بلند نبود تا من که مجنونی بیش نیستم میتوانستم معشوقم را بر بلندای اسمان نظاره کنم

ای کاش عشق نبود یا اگر بود عاشق و معشوقی هم داشت که دیگر انها همچو من تنها نباشند

ای کاش فلک درد مرا نیز درمان میکرد تا من برای درمانش به موجوداتی بی مهر و محبتی چون انسان هایی که ادعای زندگی با عشق رو میکنند پناه نمیبردم

ای کاش این موهبت الاهی (عشق)در درون همه انسان ها نفوذ نمیکرد مگر انهایی که افرینش انها مقتضی ان را داشت چرا که انها از عشق بویی نبرده اند

ای کاش من هم میتوانستم در درگاه عشق برای معشوقه خیالم به سجده میافتادم و عاشق سجده نمیکرد و انرا از این درگاه بیرون رانم

ای کاش ای کاش ای کاش

+ تاريخ دوشنبه سوم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:58 نويسنده شب گرد قصه عشق |

Ðe$igNER
мюzhgай