تو را با دیگری دیدم وخندیدم تلخ...

گریستم سرخ...       شکستم زرد..

ورقصیدم میان شعله های خاطرات دور

میان لحظه های سخت تنهایی

میان روز اشنایی

میان ان دو دست گرم وشور انگیز و ترسیدم

وترسیدم که ایا بی وجودت سبز میمانم؟

که ایا بی صدایت شب برایم روز میگردد؟

که ایا بی نگاهت زنده خواهم ماند و لرزیدم

کاش میشد بار دیگر سرنوشت را از سر  نوشت

کاش میشد هرچه هست را بر دفتر خوبی ها نوشت

کاش کاش کاش اه افسوس افسوس که نمیشود.......

+ تاريخ شنبه هشتم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:44 نويسنده شب گرد قصه عشق |

Ðe$igNER
мюzhgай