شبی مادری از فرزند خویش ابی خواست

چون کوزه اب را فرزند حاضر کرد دید مادرش به خواب رفته است

با خود گفت اگر از خواب بیدارش کنم حیف است

بهتر ان است که به انتظار بنشینم تا خود بیدار شود

صبح که مادر برای خواندن نماز صبح بیدارشد همچنان پسر را کوزه بدست بالای سر خود ایستاده دید.

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 19:17 نويسنده شب گرد قصه عشق |

Ðe$igNER
мюzhgай